داستانک 3 - شخم زدن زمین

شخم زدن زمین

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد . پسر عزیزم ...

ادامه نوشته

دانستنیهای دنیای پیرامون - 1

آیا می دانید که ....
ادامه نوشته

معمای 3 ریاضی

- پدری از دو پسر تیزهوش خود می خواهد که هر کدام یک عدد انتخاب نمایند و بدون آنکه دیگری متوجه شود، عدد خود را به او بگویند. پدر بعد از شنیدن اعداد میگوید...
ادامه نوشته

آموزش مهارت هاي زندگي برای  نوجوانان

همه ما در زندگي با موقعيت هايي روبرو مي شويم كه اگر به درستي عمل نكنيم سلامت رواني خودمان و ديگران به خطر مي افتد. اين موقعيت ها مختلف هستند . مثلاً چگونه با دوستان و اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيم ؟ چگونه مسئوليت هاي جديد را بپذيريم ؟ چگونه تصميم بگيريم؟ چگونه مشكلاتمان را حل كنيم ؟ چگونه با ترس ، اضطراب ، ناكامي ، افسردگي و فشارهاي رواني مقابله كنيم؟....

 

ادامه نوشته

معنای زندگی

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

داستانک - روانشناسی نوجوانان

روانشناسي نوجوانان

 

يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند. ....

ادامه نوشته

معمای 3-یافتن سکه تقلبی

12 سکه داريم که يکی از آنها تقلبی است

(معلوم نيست سنگين تر از بقيه است يا سبکتر)

میخواهيم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پدا کنيم.

چه جور ميشه؟

زندگی

زندگي انسان دو قسمت است : قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول

برنامه امتحانات سوم راهنمایی

سلام به همه دوستان سوم راهنمایی

برنامه امتحانات خرداد رو در زیر براتون نوشتم.

امیدوارم که با سعی و تلاش کافی موفق باشید.

روز

تاریخ

درس

ساعت

شنبه

۱/۳/۸۹

ریاضی

۸ صبح

یکشنبه

۲/۳/۸۹

آیین نگارش

۸ صبح

دوشنبه

۳/۳/۸۹

املای فارسی

۸ صبح

سه شنبه

۴/۳/۸۹

قران

۸ صبح

پنج شنبه

۶/۳/۸۹

عربی

۸ صبح

یکشنبه

۹/۳/۸۹

زبان خارجی

۸ صبح

سه شنبه

۱۱/۳/۸۹

اجتماعی

۸ صبح

پنج شنبه

۱۳/۳/۸۹

تاریخ

۸ صبح

یک شنبه

۱۶/۳/۸۹

علوم تجربی

۸ صبح

سه شنبه

۱۸/۳/۸۹

دینی

۸ صبح

پنج شنبه

۲۰/۳/۸۹

جغرافیا

۸ صبح

شنبه

۲۲/۳/۸۹

حرفه و فن

۸ صبح

دوشنبه

۲۴/۳/۸۹

دفاعی

۸ صبح

 

 

شوخ طبعی خدا

 وقتی به چهره ی تو فکر میکنم.....

.....

به شوخ طبعی خدا پی میبرم......

جهت انگشت

وقتی با 1 انگشت به طرفه کسی اشاره ميکنی

 و اون را مسخره ميکنی،

 خوب نگاه کنی سه‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته

معمای 2 - تعذاذ تخم مرغ ها

در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را به ميدان براي فروش مي آ وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ به ميدان آورد كه بفروشد. هنوز هيچی نفروخته بود كه یک اسب  سوار پاش خورد به سبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند.
اسب سوار خيلي نا راحت شد واز روستايي پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستايي سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتي؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نميدو نم اما وقتي آنهارا دوتا دوتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند وقتي سه تا سه تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي چهارتا چهارتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي پنج تا پنج تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي شش تا شش تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, اما وقتيكه هفت تا هفت تا بر ميداشتم هيچي باقي نميموند. اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغاي زن را داد.
سوال اینه که كمترين تعداد تخم مرغي كه زن روستايي ميتونست داشه باشه چندتا بود؟   

اگر می خواهی دیده شوی

اگر می خواهی دیده شوی

"! "دانه ای کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: " من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید."
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.»

 خدا گفت: "اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی"
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

"برای آغاز حرکتهای بزرگ راز داری یکی از ارکان مهم است.رازداری تو را از آسیبها مصون می کند.اگر پیشه ی خود را علم قرار دادی بدان که روشنفکری با هجرت در هم آمیخته.یا هجرت به بیرون یا هجرت به درون و انزوا طلبیدن.پس از آن است که دیده خواهی شد."

پاسخ به آرش عزیز

آرش عزیز از بچه های رهیار سوالی ازم پرسیده که فکر می کنم سوال خیلی از بچه ها باشه و اونم اینه که : چرا با وجود اینکه فکر میکنیم آمادگی امتحان رو داریم با این حال موقع آزمون به مشکل برمی خوریم؟

در جواب باید گفت که :

چند فاکتور برای موفقیت در آزمون مهم هست.۱- مطالعه ی مطالب درسی ۲-حل نمونه سوال به اندازه ی کافی بطوریکه از صحت راه حل ها مطمئن بشیم.۳- اعتماد به نفس و خود باوری. ضمن اینکه باید این رو هم در نظر گرفت که با یک شب درس خوندن اونم قبل از امتحان خیلی نمیشه به نتیجه ی خوب دست پیدا کرد.

امیدوارم که با لحاظ کردن این موارد بتونید امتحاناتی رو که در پیش رو دارید به موفقیت پشت سر بگذارید.

 

 

مشاوره درباره ی ورود به دبیرستانهای برتر

به اطلاع همه ی دانش آموزان عزیزم (  راهنمایی رهیار - شیخ مفید و موسسه ی فرزانگان )می رسونم که اگر راجع به انتخاب دبیرستانشون سوالی دارند می تونند برام پیغام بگذارند .

ضمنا من به همراه چند تن از همکارانم کلاسهایی رو برای

آمادگی آزمون ورودی دبیرستانهای برتر در موسسه تدارک دیدیم.

اگر تمایل به شرکت در این کلاسها دارید پیغام بگذارید تا اطلاعات تکمیلی رو بهتون بفرستم. 

نمرات داخلی 4

سلام به همه ی دانش اموزان عزیزم در رهیار

نمرات داخلی ۴ رو ان شاءا... روز دوشنبه رو وبلاگ میگذارم.

اگر کسی به نمراتش اعتراضی داره تا ۵شنبه میتونه پیغام بگذاره تا ریز نمرات محاسبه شده رو به اطلاعش برسونم.

یک شبی مجنون نمازش را شکست.

 بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

                                           گفت :

  یارب از چه خوارم کرده ای؟

  بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

مرد این بازیچه دیگر نیستم!

این تو و لیلای تو  من نیستم!

                                           گفت رب :

دیوانه!لیلایت منم

در رگت پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی!!!

معمای 1 - شطرنج باز حرفه ای

علی دانش آموز سال سوم راهنمایی هست.تازه با بازی شطرنج آشنا شده.دیروز ۲ نفر مربی حرفه ای شطرنج به مدرسه شون میان.قرار هست که از طرف فدراسیون شطرنج کلاسهای آموزشی در مدرسه تشکیل بشه.

علی در یک فرصت مناسب با این دو مربی حرفه ای روبه رو میشه و بهشون میگه : "من با اینکه تازه شطرنج یاد گرفتم میتونم با شما دو نفر همزمان بازی کنم! تازه مطمئن هستم که حتما یکی از شما دو نفر رو شکست خواهم داد! "

دو مربی حرفه ای لبخندی به نشانه ی تمسخر میزنند و به علی توصیه می کنند که از این شوخی ها باهاشون نکنه. اما علی که از ادعای خودش مطمئن هست این بار جدی تر و مصرانه تر ادعاشو مطرح میکنه.

درنهایت این دو مربی حرفه ای قبول می کنند که پا به عرصه ی رقابت همزمان با علی بگذارند.

پایان کار رو شما حدث می زنید؟؟

بله! در پایان علی سربلند از اثبات ادعاش موفق میشه که در یک بازی نفس گیر یکی از این مربیان حرفه ای رو شکست بده!!!

شما فکر می کنید علی چطور موفق به این کار شد؟؟

حتما نظرتون رو بدید.

 

حقیقتی کوچک برای صد درصد ساختن زندگی

حقیقتی کوچک برای صد درصد ساختن زندگی

 

اگربرای حروف لاتین به ترتیب از A  تا Z  اعداد 1 تا 28 رانسبت دهیم

آن گاه داریم ...

         کار سخت : HARD WORK

H+A+R+D+W+O+R+K 

98=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش : KNOWLEDGE

K+N+O+W+L+E+D+G+E

96=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن : LOVE

L+O+V+E

54=5+22+15+12

خوشبختی : LOCK

L+O+C+K

47=11+3+21+12

(بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟)

پس چه چیز صد در صد را می سازد؟ 

پول؟... نه!!! MONEY

M+O+N+E+Y

72=25+5+14+15+13 

راهبری؟.... نه!!!   LEADERSHIP

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

97=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12 

هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگز نگرشمان را تغییر دهیم.

به قسمت بالا برگردید، به 100%واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش : ATTITUDE

A+T+T+I+T+U+D+E

100%=5+4+21+20+9+20+20+1 

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!!

نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!

حالا شما جواب سؤال را می دانید چه کاری انجام خواهیم داد؟؟

نگرش، همه چیز است.

داستاني از زندگي علمي پروفسور حسابي

پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:

وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد

یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست

آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.